الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

455

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

راستى بايد پرسيد : على ( ع ) كه پيامبر او را « اقضى الامة » و « صديق اكبر » ميداند و مىگويد : « حق با على است و على با حق است و حق همواره از على جدا نمىشود » و او را ولى و سر پرست مؤمنان و اولى ، نسبت بجان مؤمنان ميداند ، شهادتش در مورد قطعه باغى همچون فدك پذيرفته نيست ؟ ! آن هم على كه مىگويد : « اگر تمام جهان را در اختيار من بگذارند كه من پوست جوى را به زور از دهان مورچه‌اى بگيرم چنين نخواهم كرد » و تاريخ زندگى وى شاهد و گواه گفته‌هايش مىباشد . آيا در اينجا شهادت بنا حق مىدهد ؟ ! مسلما چنين نيست بلكه بايد گفت تمام تلاش زمامدار وقت اين بود كه « فدك » اين باغ پر در آمد در اختيار على و فاطمه ( ع ) قرار نگيرد ، مبادا در آمدهاى آن را صرف در هم شكستن حكومت كنند . طبق بعضى از تواريخ ، پس از آنكه فاطمه ( ع ) اقامه بينه نمود ، ابو بكر نامه فدك را به او داد ، « فاطمه » نامه را گرفت و از نزد ابو بكر خارج شد . در بين راه با عمر برخورد نمود ، عمر پرسيد : فاطمه از كجا مىآئى ؟ در پاسخش فرمود : از پيش ، ابو بكر ، او را خبر دادم كه « فدك » را پيامبر به من بخشيده و براى او بينه اقامه كردم و او طى نامه‌اى فدك را به من بازگرداند ، عمر نامه را گرفت و بسوى ابو بكر باز گشت ، به ابو بكر گفت : فدك را تو بفاطمه داده‌اى و نامه آن را نوشته‌اى ؟ ابو بكر جواب داد بلى ! عمر گفت : على ( ع ) آن را بسوى خود مىكشد ، و ام ايمن زن است و حرفش مورد قبول نيست . سپس آب دهان را روى آن ريخت و آن را پاره كرد .